بی عنوان

تمام دشت را دوید
و
به پای کوهی نشست
و
در

شتاب دره ای

چشم مرداب به چشمش، زل زده بود

Advertisements
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بی عنوان

تمام راه دشت
را
دویده ام
که
در پای اغوشت
به نیش خاری
فنا شوم
پر قاصدکت چه زود می‌شکند

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بی عنوان

تو
سایه
به
سایه ام

پا
به
پای من
نقش بر زمینی شدی
که
به دورش دیوار بود

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

ریشه ام
در
خاک تو
می خشکد
و
تبرت
چه
بی رحمانه کمر می شکند
و
باز
در پای کوهت بنفشه ام خشکید
و
باز
بارانت
هیچ بذری را نمی جنباند

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

مرگ

تو
در گذر هر گذاری نشسته ای
من
دور می شوم
ماه
که
شبت را انکار نمیکند
فقط
گاهی
مات و بی رنگ به کنج این آسمان خیره می‌شود

نوشته‌شده در شعر | دیدگاهی بنویسید

تکرار

باد که رحمی ندارد

هم دست طوفان است، باد
دست نا پیدای باد
چشم های منتظر کودکی را از قاب عکس هزار ساله خانه مادری میدزدد
و
زنی ابستن سالهای گذران، چشم در چشم کودکی است

خیره
به ساعتی
که
با باد میدود

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

پاییز

پاییز درختی است
که
چانش شعله می کشد
پاییز
پرنده ایست بی آشیان,
که
ناگزیز می گریزد
پاییز
نیمکت بی رنگیست، در زیر سایه اتشفشان رنگ
پاییز
دیوار خشتی کوچه بن بستی است که آوار می شود

نوشته‌شده در شعر | 2 دیدگاه